هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
506
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
صبح كه از خواب بيدار شدم ، به توسط « لرد دنمور » ، رقعهاى از جانب سفارت بهيهء « انگليس » رسيد كه اعليحضرت اقدس همايون سلطان اعظم ، يك ساعت و نيم از ظهر گذشته را معين كردهاند در عمارت « سلاملق » « 1 » [ كه ] خدمتشان مشرف شوم . قريب [ به ] ظهر ، « سر آلفرد سانديسن « 2 » » ، مترجم و نايب اول سفارت « انگليس » آمده ، به اتفاق ايشان رفتيم [ به ] حضور . وقتى كه نزديك عمارت رسيديم ، اعليحضرت همايون به « مسجد حميديّه » ، كه 3 سال قبل ، به حكم خودشان بنا شده ، براى نماز تشريف مىبردند . من نيز در بالاخانه ، كه محاذى مسجد بود ، توقف كردم [ تا ] از نماز فارغ شدند . ظهرهاى جمعه ، بلا استثناء ، در همين مسجد به نماز تشريف مىبرند . و در چنين روزى ، تمام صاحبمنصبان « بحرى » و « برّى » ، با لباسهاى رسمى در ركاب سعادت حاضر مىشوند . خلاصه ، طرفين راه ، سربازها صف كشيده [ اند ] . اعليحضرت سلطان ، از ميان آنها در كالسكهء دو اسبه مىرفتند . قريب به مسجد ، تمام عسكر به صداى بلند ، 3 دفعه هورا كشيده ، موزيك سلام زدند . دم پلكان « 3 » مسجد ، اعليحضرت سلطان ، از درشكه فرود آمده ، داخل شدند . بعضى از اركان نيز درون مسجد رفتند . صاحبمنصبان نظامى ، كه اغلب « آپليت » « 4 » و « نشان » داشتند ، بيرون مسجد ، در كمال نظم و ترتيب ايستادند . از اين جمعيت كثير ، صدا از احدى بيرون نمىآمد . بعد از فراغت از نماز ، حسب المعمول قشونى را كه ساخلو شهر هستند ، از تجرى و برّى ، سواره و پياده ، سان ديدند . در بينى « 5 » كه قشون از جلو مىگذشتند ، موزيكان به آهنگ خوشى مىنواختند . پس از سان پايين آمده ، در درشكهء دو اسبه نشسته ، خودشان راندند به طرف عمارت . افواج « ترك » ، خوشاندام و خوشلباسند . لباس سوارهنظام مثل لباسهاى قزاقهاى روس بود . هر باطاليانى اسبهاى يكرنگ و يكاندازه داشت .
--> ( 1 ) . Salamlug ? . ( 2 ) . در صفحات قبل انديسن گفته است . ( 3 ) . در اصل : پلهكان ( 4 ) . احتمالا بهمعناى درجه يا مدال . ( 5 ) . منظور : در اين بين .